مرتضى راوندى
224
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از دست رفتهء ساسانى را احيا نمايد و بغداد را ويران و مداين و عمارات شاهنشاهان ايران را تجديد كند و خاندان خلفا را براندازد . به همين خيال ، تاجى مرصع به وضع تاج انوشيروان بر سر مىگذاشت و بر تختى زرين مىنشست و در اقامهء آداب قومى ايران سعى بسيار به خرج مىداد . در زمستان سال 323 موقعى كه در اصفهان بود ، در شب جشن سده امر داد كه در دو طرف زايندهرود هيزم فراوان گرد آوردند و وسايل چراغانى و آتشافروزى و سور و سرور عظيمى را ، كه شايستهء چنين جشن باستانى و چنان پادشاهى باشد ، فراهم نمايند . روز قبل از اقامهء اين آداب مرداويج به بازرسى مقدمات اين كار آمد و چون مقدمات كار را به عقيدهء خود بسيار حقير و مختصر يافت . سخت در غضب شد و تصميم گرفت كه متصديان را به سختى سياست كند . رؤساى لشكرى بر جان خود ترسيدند و از او كه مردى سفاك و سختكش بود ، هراسناك شدند و خواستند كه قبل از سياست مرداويج شورش كنند و كار او را بسازند اين فتنه را حسين - بن محمد عميد به شكلى خواباند ، اما چهار روز بعد بر اثر خشمى كه مرداويج بر غلامان ترك خود گرفت ، لشكريان ديلمى را به زدن و تنبيه تركان واداشت و ايشان را به قتلعام تهديد نمود ؛ چه اين مرد هيچوقت با تركان صفايى نداشت و آن جماعت را شياطين مىخواند و از ايشان اظهار نفرت مىكرد . غلامان ترك براى نجات جان خويش ، در صدد قتل مرداويج برآمدند و روزى كه او به حمام رفته بود و از شدت غيظ به رئيس مستحفظين خود هم امر داده بود كه از پاسدارى او خوددارى نمايد ، تركان بر حمام حمله كردند و بر مرداويج دست يافتند و او را به قتل رساندند و سراى و اثاثهء او را غارت نموده از ترس لشكريان ديلمى از اصفهان گريختند . » « 81 » قتل مرداويج در 324 ه . موجب شادمانى حريفان او شد . حسن بويه از حبس اهواز گريخت . نصر بن احمد كه آرزوى تصرف گرگان و طبرستان و رى را در سر مىپرورانيد ، به تكاپو و تلاش افتاد . به اين ترتيب ، وشمگير ، جانشين مرداويج ، در آغاز زمامدارى با مشكلات فراوان روبرو شد كه مهمترين آنها على بن بويه بود كه قواى خود را در اختيار حسن برادر خويش نهاد و همدان و رى و قزوين و قم و كاشان را فتح كرد . وشمگير كه با مدعيان مختلف روبرو بود ، سرانجام براى طرد آل بويه ، از نوح بن نصر سامانى استمداد جست . در جريان اين جنگها وشمگير در 357 ه . درگذشت و بين بهستون و برادر كوچكترش قابوس بر سر جانشينى اختلاف افتاد و سرانجام قابوس در سرزمين گرگان و قسمتى از طبرستان استقرار يافت . در همين ايام ، ركن الدوله وفات يافت و ممالك او بين فرزندانش عضد الدوله ، مؤيد الدوله و فخر الدوله تقسيم شد . فخر الدوله پس از آنكه عضد الدوله و مؤيد الدوله در ملك فخر الدوله طمع كردند و همدان را از چنگ او بيرون آوردند ، او بناچار از شمس المعالى قابوس بن وشمگير استمداد جست . قابوس نهتنها در اين راه توفيقى نيافت بلكه طبرستان
--> ( 81 ) . تاريخ مفصل ايران ، پيشين ، ص 133 ( به اختصار ) .